تبليغاتX
عشق منی تو

عشق منی تو

ممنونم از همه ی دوستانی که تویه این چند سال بهم سرمیزدن

 

 

بخصوص سیما خانوم .

 

 

و دیگر هیچ نمیگویم..............................

 

 

اونی که وبلاگو به عشقش می نوشتم از دستش دادم..............

 

 

 

به او بگویید دوستش دارم.............................

 

 

 

 

 

.......................خدا حافظ............................

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 شهریور1387ساعت 16:35  توسط محمد 

فاصله

فاصله را تو يادم دادي


وقتي با لبخند


دور شدي از من

 

 

 

عکاس بهتر از ما فاصله را مي فهميد


تو در عکس نيستي


فاصله يعني تو...

+ نوشته شده در  جمعه 11 مرداد1387ساعت 11:21  توسط محمد  | 

داداش

داداش

دفعه اول تو کوچه ديدمش گفت داداشي مياي بازي کنيم؟ بعده اينکه

بازيمون تموم شد گفت تو بهترين

داداشه دنيايي،وقتي بزرگتر شدم به دانشگاه رفتم چشام همش اونو

ميديد و ميخواستم از ته قلبم بگم عاشقشم

دوسش دارم اما اون گفت تو بهترين دادشه دنيايي وقتي ازدواج کرد من

ساقدوشش بودم بازم گفت تو

بهترين دادشه دنيايي و وقتي مرد من زيره تابوتشو گرفتم مطمئن بودم

اگه ميتونست حرف بزنه ميگفت تو

بهترين دادشه دنيايي چند وقت بعد وقتي دفتره خاطراتشو خوندم ديدم

نوشته عاشقت بودم دوست داشتم اما

ميترسيدم بگم برا همين ميگفتم تو بهترين دادشه دنيايي..!

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 9:35  توسط محمد  | 

اینم

 

عشق يعنی انتظار و انتظار

                                    عشق يعنی هرچه بينی عکس يار

عشق يعنی ديده بر در دوختن

                                    عشق يعنی در فراقش سوختن

عشق يعنی شعله بر خرمن زدن

                                    عشق يعنی رسم دل بر هم زدن

عشق يعنی لحظه های التهاب

                                    عشق يعنی لحظه های ناب ناب

عشق یعنی با پرستو پر زدن

                                    عشق يعنی آب بر آذر زدن

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 دی1386ساعت 11:16  توسط محمد  | 

ممنونم که به من سر میزنین

+ نوشته شده در  جمعه 2 آذر1386ساعت 10:36  توسط محمد  | 

یه روز تو جهنم همدیگرو می بینیم اخه هر ۲ تامون

 

جهنمی هستیم تو به جرمه اینکه قلب منو دزدیدی و

 

من به خاطر اینکه به جای خدا تو رو پرستیدم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 12:30  توسط محمد  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 آبان1386ساعت 14:35  توسط محمد  | 



به خاطر تو
در باغهاي سرشار از گلهاي شكوفنده
من
از رايحه بهار زجر مي كشم !


چهره ات را از ياد برده ام
ديگر دستانت را به خاطر ندارم
راستي ! چگونه لبانت مرا مي نواخت ؟!


به خاطر تو
پيكره هاي سپيد پارك را دوست دارم
پيكره هاي سپيدي كه
نه صدايي دارند
نه چيزي مي بيننند !


صدايت را فراموش كرده ام
صداي شادت را !
چشمانت را از ياد برده ام .


با خاطرات مبهمم از تو
چنان آميخته ام
كه گلي با عطرش !
مي زيم
با دردي چونان زخم !
اگر بر من دست كشي
بي شك آسيبي ترميم ناپذير خواهيم زد !


نوازشهايت مرا در بر مي گيرد
چونان چون پيچكهاي بالارونده بر ديوارهاي افسردگي !


من عشقت را فراموش كرده ام
اما هنوز
پشت هر پنجره اي
چون تصويري گذرا
مي بينمت !


به خاطر تو
عطر سنگين تابستان
عذابم مي دهد !
به خاطر تو
ديگر بار
به جستجوي آرزوهاي خفته بر مي آيم :
شهابها !
سنگهاي آسماني !!

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 آبان1386ساعت 15:0  توسط محمد  |